خرید بک لینک
امروز 10 آذر سالروز درگذشت ابوالفضل زرویی نصرآباد است. ابوالفضل زرویی نصرآباد (زادهٔ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۴۸ در تهران– درگذشتهٔ ۱۰ آذر ۱۳۹۷ در احمدآباد مستوفی) شاعر، پژوهشگر و طنزپرداز ایرانی بود. او برگزیده اولین دوره جشنواره بین‌المللی شعر فجر در بخش طنز بود. اصالت وی از روستای نصرآباد تفت واقع در استان یزد می‌باشد او با اسم‌های مستعارِ «ملانصرالدین»، «چغندر میرزا»، «ننه قمر»، «کلثوم ننه»، «آمیز مَمتقی»، «میرزا یحیی»، و «عَبدُل» در نشریاتی مانند نشریات مؤسسه گل آقا، همشهری، جام جم، ایرانیان، انتخاب

برچسب: نویسنده: حامد رادمنش تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 13:23

غمش تا در دلم مَأوا گرفته استسرم چون زلف او سودا گرفته است لب چون آتشش آب حیات استاز آن آب آتشی در ما گرفته استهُمای همتم عمری است کز جانهوای آن قد و بالا گرفته استشدم عاشق به بالای بلندشکه کار عاشقان بالا گرفته استچو ما در سایهٔ الطاف اوییمچرا او سایه از ما وا گرفته است؟نسیم صبح، عنبر بوست امروزمگر یارم ره صحرا گرفته است؟ز دریای دو چشمم گوهر اشکجهان در لؤلؤ لالا گرفته استحدیث حافظ ای سرو سمن‌بویبه وصف قد تو بالا گرفته است

برچسب: نویسنده: حامد رادمنش تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 13:23

ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیراسیر عشق نگردد ز رنج و خواری سیر ز زخم‌های نهانی که عاشقان دانندبه خون درست و نگردد ز زخم کاری سیرمقیم شد به خرابات و جمله رندان راخراب کرد و نشد از شراب باری سیرهزار جان مقدس سپرد هر نفسیدر آن شکار و نشد جان از آن شکاری سیرمثال نی ز لب یار کام پرشکرستولیک نیست چو نی از فغان و زاری سیربگفت تو ز چه سیری بگفتم از جز توولیک هیچ نگردم از آنچ داری سیرنه شهر و یار شناسیم ای مسلماناناز آنک نیست دل از جام شهریاری سیرهوای تو چو بهارست و دل ز توست چو باغکه باغ می‌نشود از

برچسب: نویسنده: حامد رادمنش تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 13:23

سلام خیلی به اسامی دقت نکنید چون واقعی نیستند ولی داستان تا حدی واقیعه البته با رنگ و لعاببعد از 15 سال ازدواج خیلی من و سارا از زندگی مشترکمون راضی نیستیم. بگذریم از دلایلش که اکثرا اقتصاد ی و من هم مقصر اصلی هستم. این نارضایتی به روابط زناشویی هم سرایت کردهتوی این 15 سال به تعداد انگشتان دو دست از رابطه با هم لذت کامل نبردیم مخصوصا سارا که خیلی سخت ارگاسم واقعی رو تجربه می کنهالان که این متن رو می نویسم حداقل 1 ماهه که رابطه نداشتیم البته این وقفه های طولانی زیاد پیش میاداز سارا بگم با 35 سال

برچسب: نویسنده: حامد رادمنش تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 13:23

هروقت امید مهمان ما بود سارا لباس پوشیده میپوشید مانتوی خونگی بلند و روسری که موهاش رو کاملا می پوشونداون شب که امید اومد سارا دیرتر از معمول برای احوالپرسی اومد و وقتی هم که اومد من جا خوردم از دیدنش. اینبار مانتو نپوشیده بود یه پیرهن سفید نازک با راه راه های کمرنگ و باریک طوسی که اگه دقت میکردی سوتین قرمزش از زیر پیراهن مشخص بود و یه شلوار کرم رنگ دمپا ولی روسریش رو مثل همیشه کامل بسته بودجلو اومد و سلام کرد و امید هم مثل همیشه به گرمی باهاش احوالپرسی کرد و چند بار سارا جان سارا جان کرد و روی

برچسب: نویسنده: حامد رادمنش تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 13:23

صفحه بندی